تکلم درشت

وزندگی پشت شیشه ،

وزندگی پرازآمدن و رفتن  ،

حالا هم احساسی که لابه لای خطوط راهش را گم کرده .

که بدون واسطه آن هم در جاده خاکی ، تخته گاز بروی تا آن بالا بالاها ، 

دخل خاک و آسمان را خدا می داند ،اما انگار راهش همین است .

و بغض را به جای ماهی سر سفره ی عید در تنگ بلور  هق هق کردن ،

تا شاید هر آنچه که خیر است ارزانی شود،

حالا به هر قیمتی ، 

می روی تا آن بالا بالاها ، شاید تنها ، شاید تنها .

  

/ 111 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مموش

ما چو ناييم و نوا در ما زتوست سلام .. خیلی وقته کلبم بدونه تو رنگ و بو نداره..چرا سر نمی زنی؟؟؟بیا دیگه منظرتم...مموش

آب و كاشي

صداي عباس كيقبادي توي حوض كوچيكم پيچيده. به خوندن و شنيدن ميهمانيد....

ايما شب رو

سلام دوست خوبم شعرات خيلی قشنگه اينم يه شعر از خودمه خوش حال می شم به منم سر بزنين کسی در من ساکت نشسته که شب را می ساید _ با کسالت_ در ضرب ضربانم ریشه می دواند و آرام به خواب می رود.

KHOLOOD

در زمستان تو کوچه ها قدم می زدم.دل خسته از زندگی، پژمرده از بی کسی، دنیا بی مهر و بی رنگ به امید هیچ فردایی قدم می زدم. که نوری قلبم را روشن کرد و گرمی محبتت مرا امیدوار کرد. زمستان برایم بهارشد، زندگی برایم معنی و رنگ گرفت. شکفتم وقتی تو را دیدم. با حضورت دنیا برایم عوض شد. عاشق شدم و عشق را در وجودت معنی کردم، که راستی تو معنای تمام عشق هستی. گفتم که دوستت دارم و با من بمان که بی تو سرگردانم. ناگه از جدایی ترسیدم. به تو گفتم که می شود یک روز از اینجا بروی؟ نگاهم کردی و گفتی من حال هم رهگذرم. سینا جعفری ـــــــــــــ

محمد

سلام.خيلی خيلی ممنون که بهم سر زدی.خيلی خوشحال شدم.بازم بيا

ژاله جان سلام خسته نباشی عزيزم خيلی زيبا بود مثل هميشه

داوود

ژاله جان سلام خسته نباشی عزيزم خيلی زيبا بود مثل هميشه

mohsen

kheili honarmandi.hamintor edame bede