به سبک دیوانگی

خون بالا می آره سرنوشت

از بس آدم بلعیده !

از بس دل شکسته !

از بس..........

اصلا ول کن .

من امروز یک جور می نویسم ،

فردا جورواجور!

دسیسه می کنم ، واسه انتقام

از کی ؟!

از مورچه ها ، که تعدادشون از آدما بیشتره

خوب  مگه چیه ؟!

عزرائیلم  هم ریخت و قیافه ی  منه  یا شایدم تو،

شایدم خوشگلتر !

خیلی ترسیدی؟!

آخی بمیرم

خدا رو هم صدا زدی؟!

چی گفت ؟ چی شد ؟

خوب معلومه دیگه !

رفتی !!!!!!

حالا سردته ؟ تاریکه ؟

 دیوونه ! ننویس ! این چیزا رو ننویس !

چرا ؟

آخه سریه.

اما با این حال من انتقام می گیرم از مورچه ها.

 

/ 29 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

کجای کاری بانو

د. بیات

با سلام و عرض ارادت با شعری از خودم و معرفی تا آسمان تا خدا و معرفی قدری آسمانی تر به روزم ضمنااز شعر زیباتون لذت بردم دست مریزاد و همیشه مانا باشین

شاید..من

انتقام از مورچه ها..! همین مورچه ها که انتقام میگیری ازشون روزی به ما میرسند و... شاید مورچه ها میفهمن شاید هم... مانا باشی

طلوع رازقی

این مباد... آن باد...

ژاله

طفلکـــی مـــورچـــه هـــا [ناراحت]

ghazal mm

salam dooste khoobam age lotf koni be man ye sari bezani khoshhal misham ye linke jaleb gozashtam, zarar nadare bebini merc

طه

. . . . . . سلام فاطمه جان............با من به خواستگاری می آیی؟ . . . .