و نوايی از دور

باز نوايی می آيد

نوايی غمناک

نوايی دلگير

و من با اين آوازهای خموش روزگار دلگير  همسو خواهم شد.

و همچو آرشه ای تارهای زندگی را به صدا خواهم آورد.

اما نمی دانم کی زمان نواختن لحظه های شاد  زندگيست!

تنها آواز خوشی که در اين تاريک زمان به گوش می آيد ،

همان خنده های کودکانه ی اوست ٬

خنده هايی که نمی دانند: غم چيست و جدايی چيست؟

خنده هايی  که نمی دانند :آرشه ی بابا هرگز تارهای زندگيش را نمی لرزاند.

و کاش خنده های من نيز پر از ندانستن دانسته های تلخ بود.

07.gif23.gif

 

/ 46 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحیل

سلام پاله جانم . ممنونم که سر زدی و منو هم فراموش نکردی ؛؛ نازنینم از من بخواه روزی صد تا شعر و حرف برات بنویسم چشم مینویسم ولی اینکه مسنجر ادد کنم نه اخه به کسی نگو بلد نیستم حتی مسنجر بسازم ؛؛؛ نمیدونم چه جوریه راه و رسمش . فعلا من تازه کارم با کامپيوتر ؛؛ اگر حسابی زبردست شدم چشم . فعلاب زار اينجوری با هم مشاعره کنيم نازنين خوبم . من از خوندن متن وبلاگت لذت ببرم تا بعد . رد مورد مسنجر هم که من بلد نيستم نيا توی وبلاگ بنويس يهويی من خجالت بکشم باشه .

راحیل

خرسند شديم از اين كه امروز. رنگي دگر است، نه رنگ ديروز. تا شب نشده، رنگ دگر شد. گفتند از اين نكته، هزار نكته بياموز. فرياد زديم كه چرخ گردون. ليلا تو را نداده اي به مجنون. فرياد بر آمد آن كه، خاموش. كم داد اگر، نگيرد افزون.. خاموش شديم و در خموشي.. رفتيم سراغ مي فروشي. فرياد زديم دواي ما كو. گويند دواست، باده نوشي.. هشيار نشد مگر كه مدهوش.. اين بار گران بگيرم از دوش. آرام كنار گوش ما گفت. اين بار گران تو مفت مفروش.. از خود به كجا شوي تو پنهان. از خود به كجا شوي گريزان.. بيداري دل چنين مخوابان. سخت امده است. مبخش آسان. هشيار شديم از اين كه هستيم. رفتيم و در ميكده بستيم. با خود به سخن چنين نشستيم. ما باده نخورده ايم و مستيم. مسجد، سر راه از آن گذشتيم. بر روي درش چنين نوشتيم. در ميكده هم خداي بيني. با مرد خدا اگر نشيني.

لاله

سلام به همه. از اينکه خواهرم رو حمايت می کنين ممنونم

nazpary

salam jaleh jaan besiyarrrrrr ziba va latif.................sabz bashi nazpary shahre ghesehaa

مجید

ژاله جان به روزم / خوشحال ميشم ببينمت ...

DJ ALITIGER

سلام دوست عزيزم .من آپ هستم منتضر قدمهای باشکوهتان.چه شبها تا سحر نام تو را از دل صدا کردم...دلم را با جنون بی کسی ها اشنا کردم...نفهميدم چه رنگی دارد اين شبهای شيدايی....که قلبم را فقط با خاطراتت مبتلا کردم......

DJ ALITIGER

راستی ممنون ميشم من رو هم لينک کنی متشکرم تا بعد بابای.

فرنود حسني

اين همه قصه اي بود از انتظار سه ميليون ساله من و تو براي روييدن يک گل سرخ براي بوييدن يک گل سرخ و اينک زير باران بامداد گفتم من در اينجا مانده ام خاموش بر جا ايستاده سرد وز دو چشم خسته اشک ياس مي ريزم به دامان جاده خالي زير باران زير باران امشب هر که مي رود راه تنها نيست انتهاي کوچه کسي منتظر است.

محمد رضا

انسانهای بزرگ دنبال شرايط دلخواهشان می گردند و اگر پيدا نکردند آن را می سازند.از خودت راهی تازه بر جا بگذار.و هرگز با ناله های دلگير روزگار همنوا نشو.به گمانم صدای تو وقتی شاد باشی جزو زيباترين صداهاست و اينو بهت گفته بودم قبلا.دختر شجاع با معرفت! تو که يه تصميم قهرمانانه گرفتی برای زندگيت که منو خوشحال کرد.پس ديگه همنوايی با نواهای دلگير رو بيخيال شو که همه گوش خراشند.نغمه ای خوش بخوان. از اينکه دير سر زدم عذر می خوام.دليلشو بهت گفته بودم.اميدوارم حالت خوب خوب باشه .منو از احوالت بی خبر نگذار.اين شعر رو هم برای تو هديه می فرستم : بوی علف تازه می دادی و مزه باران.و لالايی گرم صدات به آواز گنجشکی شبيه بود.پلک زدنت چونان طمانينه لک لکی در بال زدن آرام کننده بود(راستی ژاله تو بال زدن لک لکو ديدی از نزديک.سرابله لک لک زياد داره من هميشه می بينمشون)