روزی از روزها

گفتم که :

دیگر نه از آمدنت می نویسم ،

نه از رفتنت.

از آن همه جنجال ،

سهم من !!

فقط سکوت بود .

/ 210 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانيه

سلام سکوت می کنم و سد راه کلماتت می شوم تمام شد میان دو فاصله هرگز چیزی نبوده است...

سهراب

سلام بر ژاله! به روزم و شادمان از آمدنت!

حسين

سلام به ژاله خانم ! خوبی ؟ چرا خودت آپ نميکنی ؟ بازم رفتی توی غار تنهايی ؟ خدا نگهدار و خوش باشی

علی

سلام دوست عزیز مطالبتان خوب و ستودنی است اما ما تنها برای درد کشیدن به دنیا آمدخ ایم و بعد برای مرگ.... ما مرگ را زاده شدیم تنها مرگ را تنها برای همین زنده ایم ما در ضمن من آپم....

عليرضا

سلام.ممنون که سر زديد. شعرتون رو خوندم زيبا بود. ولی زيادی به نوشته نزديک بود

محمد رضا

سلام زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست ،که رقص شعله اش از هر کرانه پیداست.ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست. ممنونت میشم بیای پیشم چون اپیدم

سوزانا

و آنجا که پای از رفتن و نفس از دم زدن و چشم از ديدن ...... همه می ايستند آن لحظه ايست که وجودم-وجودم- به نام اقدس متبرکت مترنم ميشود... سلام! ممنونم که سرزدی ژاله جان!با تبادل لينک موافق هستی؟

هومشهری

با سلام لطفا تا دير نشده در نظر سنجی سايت هومشهری شرکت کنيد و شهردار خرم آباد را انتخاب کنيد با تشکر هومشهری شما :: این پیام را برای دوستان خود نیز ارسال کنید ::

مرتضی

سلام خسته نباشيد تشکر از اظهار نظرتان

سلام وب جالبی داری اميدوارم موفق باشی در پناه حق