چشم های به راه

چشم هايم به در است ،

تا شايد تو بيايی آن هم با کيسه های پر از اميد و آرزو ؛

می خواهم فقط خريدت از بازار زندگی  برای من همين ها باشد .

همين ها را می خواهم تا شايد بشود در آينه نگاهی کرد ،

در آينه نگاهی کرد و نترسيد ،

نترسيد از مورچه هايی که لاشه ی جسد های قصه ی مرا با خود می برند ،

می برند به آن حفره های کوچک به اسم خانه ،

می برند تا بوی تعفنشان  بيش از اين زمين را آلوده نکند ،

تکه تکه می برند انگشت هايی را که به زندگی چنگ می زدند  ؛

و چشم هايی را که  روزی چيزهايی را ديده بودند و باورشان کرده بودند .

اين است پايان تو که در قصه من  فقط جسد شدی  ، جسد ...............

حالا قصه ی ديگری می نويسم ، با يکی بود و نبود ديگری  ،

با کلاغ ديگری که اين بار حتما به خانه اش می رسد ،

خانه ايی که جوجه کلاغ های زيادی در آن چشم انتظارند  ،

چشم انتظار کيسه های پر از اميد ،

من هم با جوجه کلاغ ها به انتظار می نشينم ، 

 تا ببينم تو کی دست از سر قصه هايم بر می داری ؟؟

حالا چشم هايت را ببند ،

 تا قصه ی دختری  که چشم هايش به در است را برايت بگويم  .

 

/ 25 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران عشق

سلام ژاله عزيز/ آپديت نمی کنی؟/ منتظريم!

Hamid

سلام آمدم بگويم آپديت کردم موفق باشی

پوپک

سلام ژاله جان مرسی که بهم سر زدی اميدوارم هيچگاه طعم تلخ نااميدی را نکشی قربانت

saeede

سلام ژاله عزيز ...تو هم متن های قشنگی مينويسی ...بعدم من سعيده هستم ...شاد باشی در پناه حق

Hamid

چشمانم را بستم خاب ديدم که آمده است با کيسه های آرزو و..........

Jaleh

سلام ژاله جان.. چند روزيست که فقط تيتر نوشته های تو رو ميتونم باز کنم و متن نوشته ات رانمی تونم ببينم. نميدونم دليلش چيه. اميدوارم برطرف بشه و بتونم نوشته های قشنگت رو بخوانم.

amin roshan

سلام عزيز/متا سفانه نتو نستم شعراتو ببينم و بخونم البته اون اپی زوتی رو که تو وبلاگم نوشتی قشنگ بود/وبلاگ تو لينک کردم/سر فرصت وبلاگتو باز سازی کن/باز هم سر بزن/به اميد ديدار

atefeh

شعرهای شما برای من تداعی خاطره ايی عجيب است! چه ربطی دارد؟خودم هم نميدانم ..به من سر بزنيد..خوشحال ميشوم

hossein

SALAM AZ NEVESHTEHATOON LEZAT BORDAM AZ INKE BE MAN SAR ZADID MAMNOONAM MIKHASSTAM BA HAM RABETAMOONO EDAME BEDIM .MER22