دنيای خيال

اصلا" فرقی ندارد با چه می نويسی !!

با يک مداد رنگی يا با يک خودکار بی رنگ ،

مهم اين است که ديگر نمی خواهی غر بزنی .

راستی ، ماجرای من و دنيای خيال از کجا شروع شد ؟

يادم نيست يک روز است ، يک ماه است يا يک سال !!

هر چه هست با تمام تلخ و شيرينش دنيای خيال من است .

راستی خماری بعد از مستی هم چه شيرين است ،

و درد عشق چه شيرين تر از خود عشق .

نه ، نه بس نمی کنم . نه ، نه تازه اول شب است .

خب ديگر برايت از چه بگويم: حال خوش  مستی ،

 يا حال بی خيالی گرچه هر دو يکی هستند .

بعد از حال و هوای بارانی و غرش  ابرهای احساس  ،

بوی باران و خيسی احساست را تجربه کن ،

تا بيشتر به حال و هوای من نزديک شوی .

بيا واگر شده حتی برای يک بار با هم شيطنت کنيم  ،

به ياد روزهای آينده ؛

اين شيطنت ها  را ، بوی باران را ، ميهمان دنيای خيال من باش .

پس نترس و  با من همراه شو ، همه چيز اين خيالبافی پای من .

پس بيا..................................................................

 

 

 

/ 26 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
a-t

مهسا لب‌ ورچيد، شانه‌ بالا داد و بي‌خيال‌ گفت‌: «با اين‌خل‌بازي‌هات‌ نمي‌دونم‌ چيكار كنم‌!» گفتم‌: «مهسا، شوخي‌ نمي‌كنم‌! توي‌ ذهنم‌ يه‌ چيزي‌ ولو شده‌، دارم‌جمعش‌ مي‌كنم‌. مي‌شه‌ كمكم‌ كني‌؟ تو هيچ‌ وقت‌، زير يه‌ بته‌ گل‌ِ سرخ‌،يه‌ كبوتر سفيد چال‌ نكردي‌؟» مهسا خنديد و گفت‌: «يه‌ حلقه‌ي‌ نامزدي‌ به‌ نوكش‌ نبود؟» گفتم‌: «اوه‌، چرا!» «و نامه‌ي‌ عاشقانه‌اي‌ به‌ پاهاش‌؟» «اوه‌، بله‌! اوه‌!» مهسا تخت‌ِ سينه‌ام‌ زد و گفت‌: «برو ديوونه‌، اين‌ كارت‌ِ عروسي‌ِخودمونه‌، كه‌ داري‌ به‌ خاطرش‌ مي‌آري!» /////////////// رمان سينما را بيش از يک بار می خوانيد.////////منتظرتون هستیم********http://romancinema.persianblog.ir

mitra

سلام دوست عزيز ممنون از حضور گرمت .گفتی بيا منم اومدم متنتم خوندم اما نمی دونم در موردش چی بگم شايد اين نوشته ها يه خوری برام گنگ و بی معنی هستن منظورم اين نيست که تو بد می نويسی می خوام بگم برای من و فقط برای من معنايی ندارن مستی؟ عشق؟

mosafer

سلام. هيچی بدتر از اين نيست که عاشق کسی بشی که حق نداشتی عاشقش بشی. برای اين درد درمانی سراغ دارين؟pls help me if u can....

..Ali..

سلام.حالتون انشالله که خوب باشه و هرجاهستید دلتون شادباشه.اپدیتم همراهه با جشن..تشریف بیارید منتظرم..پاینده باشید و شاد ***

مسیح

سلام راستی که خود شعر بود هر آنچه بر قلمت جاری بود اين نوشته تو آدم را هوائی می کند که قلم به دست بگيرد و بقيه اش را بنويسد اما نمی دانم چرا امروز نمی توانم بنويسم. فقط می گويم که قدر اين خيال پاک را بدان و بيشتر متوجه اش باش حرف های زيباتری دارد شايد برايت بازگو کند.

a-t

از خوندن وبلاگتون لذت می برم.مرسی و ببخشيد.

میترا

خماری بعد از مستی واقعا شيرين است . ممنون که بهم ير زدی و شرمنده که دير اومدم وبلاگ زيبايی داری و زيبا هم مينويسی خوشحال ميشم باهم تبادل لينک داشته باشيم اگه موافقی خبرم کن

بابک

مهم اينه که با رنگ دو دورنگی نقاشی نشه..همه چيز با بی رنگی باشه.....خوش تیپ باشی

علی

سلام مهم نيست که با چی مينويسی با ذغال يا با خود نويس پارکر مهم اینه که چی مينويسی اميد دهنده يا نااميد کننده خوشحال کننده یا ناراحت کننده از متنفر بودن یا دوست داشتی