یادگاری

در تقدس مداد هایم که شکی ندارم ،

در سفیدی کاغذ هم که نمی شود تردید کرد ،

اما مانده ام چطور اول همه چیز زود به آخر می رسد .

 آمدن به رفتن ، امید به نا امیدی ، آرزو شاید به توهم ،

یعنی می شود ، یک روز صبح بگویند که در شب معجزه ایی رخ داده

و ماه و ستاره ها دارند نور خیرات می کنند .

دیگر حتی به اعجاز واژه ها هم شک دارم

انگار باید مال خیلی قبلها باشی تا بفهمی چه می گویم !!

شاید هم من مال خیلی قبلها باشم !!

/ 74 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام ژاله خانم باز ادب از آستين تادب وتکلم بيرون آورديد وزيبا احساستان را بر روی صفحه مجازی وب حک نموديد واقعا زيبا بود استفاده کردم شاد باشی وشاکر ...وبدرود

جسد

واژه ها!؟ اميد؟ مشکل جسد هم همينهاست

جسد

مرسی که سرزدی موفق باشی

افسانه

عمرتون صد شب ِ يلدا ... دلتون قد ِ يك دريا **يلدا مبارك **

وفا

متن قشنگی بود يلدا مبارک عزیزم

کوچو

بنظر من اصلآ نبايد منتظر بود ديگه !! بی خيال انتظار!!! امير رو گوش کن می فهمی

فرهاد

سلام میتونم کمک کنم؟

سید حبیب

سلام عالی خيلی خوبه خسته نباشی شب خوش

حامد

خيلي شاعرانه بود از ذوقت خوشم اومد ولي چند تا عكسم بهش اضافه كن

شکيبا

سلام.من ژاله هستم .بسیار از نوشته های شما لذت بردم. با آرزوی برقراری دایم احساسهای خوب در جهان درونتان.