در هپروتم ،

جایی میان زمین و هوا  ،

تو می آیی !

سرابی یا خیال !؟

مهم نیست ،

گرمای دستانت که به من می رسد ،همین کافیست .

می دانم !

من در توهمم،

مثل ماهی در تنگ بلور با توهم دریا

با این همه من عاشق توهم زا هستم

چون ، تو را به من ، من را به تو

ماهی را به دریا

و پرنده را با این همه سیاهی به آبی آسمان می رساند.

 

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلبرگ

نردبان خیالم آرزوهایم را دارد مباد در آن آخرین پله استخوان احساسم را بشکنی من قلبم را گذاشتم تو چشمهایت را بگذار تو رشته های گسسته قلبم را زنجیر کن من نگاهت را نقاشی می کنم

مجید سعدآبادی

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: سلام مجموعه شعرآزاد با عنوان "غریبه ای به غریبه دیگر" سروده مجیدسعدآبادی در انتشارات شانی منتشر شد . علاقه مندان به شعر سپید می توانند این مجموعه را در نمایشگاه کتاب تهران . سالن شبستان . راهرو 19 .غرفه 7 تهیه فرمایند . :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

امیرعلی

سلام خوشحال شدم که هنوزمی نویسی .موفق باشی

ناپن

اور نـمی کنـم ... خـالـق نظـم دانـه هـای انـار ، زنـدگـی مـرا ... بـی نظـم چیـده باشـد ! ... [گل]

میثم

وقتی بهش فکر میکنی میبینی زندگی یه خیال ما خیال میکنیم زندگی میکنیم خیال میکنیم در امنیتیم خیال میکنیم در آرامشیم خیال میکنیم عاشقیم ما خیال میکنیم که داریم زندگی میکنیم . . . اما گاهی توهم اون چیزی نیست که ما انگشت اتهام رو بسمتش میگیریم... آره حالا اون چیزی هایی که به ما هویت میده (تمام اون احساسات) سراب یا تمام این خیالات، توهم؟! اینو فقط و فقط خودت میدومی!!! بخاطر شعرت بی نهایت ممنون واقعاً فوق العاده بود همون چیزی که انتظارش رو داشتم [قلب][بغل]

هازارزه

با درود و آرزوی موفقیت برای شما دوست گرامی! به سوی تو می آیم چون ریشه ای تشنه تا سقف خواب را بر سرت خراب کنم

دالکاف

درود با حفره های مرموز بروزم همچنین برای شما دوست گرامی آرزوی پیروزی دارم.

سما

سلام نه خسته قلم دلنشینی دارین .تبریک واسه استعدادتون.امیدوارم بتونین تمام و کمال ازش استفاده کنین

سارج

ديگر كسي به عشق نينديشد مرغان كاغذي از اوج آسمان مقوايي ريختند و رودها تالاب شد........ و من كه از خضارت خوابي عتيق مي آمدم و پاتابه ام بوي بهار و بينش مي داد در اولين سكو از قهوه خانه پيري افتادم و تيرگي جان مرا جاروب كرد تنها كسي كه در فلق دور اين بهار هنوز بي اعتنا به خواب بوته هاي شقايق ني مي زد ياد تو بود آن سوي عشق در استخوان هاي من از سوز واژه هاي تو آشوب بود....

عابد

شعر زیبایی ست دوست قدیمی. خوشحال شدم بعد از مدت ها اثری از شما خواندم.