اصلا بودن

دنیا ، من

و حتی خدا !

که چه بشود !؟

هوا ،

هوای نبودن است !

نخواستن است !

پس سعی نکن ، که معجزه ام باشی !

/ 83 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م

[قلب][ناراحت][قلب]

غریبه آشنا

زندگی کردن هدرکردن پلاسیدن نطفه ای را پرورش دادن برای زندگی کردن واین تکرار تکراراست.... ”غریبهء دیروزدوست امروزفراموش شدهء فردا“

شمیم

سلام.دوباره اومدم.با وب جدید...

نیما

شاید مرگ غم. لا اقل شاید. پیش من بیا!!![گل]

ایرج

رویای قدم هایت انعکاس دیرینه نرسیدن بود چرایی همه آن راه بر دوش ام بود ـ آنجا که خواب بودم به سبزینه راه دروغ هایت که عشق و نفرت باهمند ـ وتمام شده راه

علی

کجای کاری بانو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نیماهومن

منتظر صدای گام هایتان در کوچه با خاطره : http://lost-horizon.persianblog.ir ... گفتم : خب حالا که نمیخوای به اسم کوچکت صدات بزنم پس بگو به چه اسمی ...... - صورتت رو برگردوندی و در حالیکه گوشه چادرت رو با دست از زیر دندونت در میاوردی و نگاهت به زمین بود گفتی : صدام کن غزال .... و آروم سرتو بلند کردی و شرر نگاهت رو ریختی توی چشمام - نمیدونی اون لحظه مث یه شمع گداختم و آب شدم - اصلا نمیدونم چرا تاب نگاه های تو را نداشتم ... گفتم باشه و تو شدی غزال رمیده من در این دشت بی کسی و تنهائی .....

شاعر

که در خط آخر زیادی می‌نماید

علی

بانوی سرزمین آفتاب چه قدر تلخ می نویسی؟؟؟ تو دیگه چرا؟؟؟؟؟