انسان وقتی.....

از نذر و نیاز،

خواست و نخواست ،

درخت مراد و بند های در انتظار

تا گره های سبز باز نشده.

از پریشانی خواب ها،

از خطوط ما بین آدم ها ،

ازخیال پروانه شدن

تا مجالی که به عشق باید داد.

همه و همه

هوای آشنارفتن و غریبه آمدن را دارد.

از این که می خواهم مثل تو باشم ،

از تقدس یک نگاه ،

تا فرصت دوباره!!

/ 186 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وفا

فکر می کردک خودم .... کم ميام ...

وفا

آن گاه كه تقدير واقع نگرديده و از تدبير كاري ساخته نيست ، خواستن اگر با تمام وجود ، با بسيج همه ي اندام ها و نيروهاي روحي و قدرتي كه در صميميت هست تجلي كند . اگر همه ي هستي مان را يك خواستن كنيم يك خواهش مطلق شديم و اگر با هجوم ها و حمله هاي صادقانه و سر شار از يقين و اميدواريماآن گاه كه تقدير واقع نگرديده و از تدبير كاري ساخته نيست ، خواستن اگر با تمام وجود ، با بسيج همه ي اندام ها و نيروهاي روحي و قدرتي كه در صميميت هست تجلي كند . اگر همه ي هستي مان را يك خواستن كنيم يك خواهش مطلق شديم و اگر با هجوم ها و حمله هاي صادقانه و سر شار از يقين و اميدواريمان بخواهيم پاسخ خويش را خواهيم گرفت

وفا

ای دو چشمت رشک نرگس زارها رحم کن بر جان این بیمار ها وای اگر بیمار تو خیزد ز خواب موج چشمش گرد انگیزد ز آب عشق دریایی است ژرف و هولناک در کف هر قطره اش تیر هلاک عشق خوبان مرد خواهد بی هراس چوبدستی جان بکف، سر ناشناس کیست اینک کاستین بالا زند؟ بی مهابا دل بر این دریا زند؟

وفا

ژاله جون ... چيز هايی نوشتم ... در مدتی که نبودم ... شعر نيست .... اصلا ... حرف هايی بود که بايد با خودم و خدا می زدم ..... گفتم شايد گذاشتنش تو بلاگم به بعضی از دوستام کمک کنه .. البته شايد شايد توان موندن بده ... توی اين بازار داغ نا اميدی .... فکر کنم بهتر از نوشته ای بود که برای اين آپم در نظر داشتم ... (( اين نوشته فاقد ارزش ادبی می باشد به دید شعر و هر چیز ادبی دیگه بهش نگاه نکنید ..))

نورا

سلام چه وب زیبایی وچه شعری... هیچ نوشدارویی شگفت تر از عشق نیست ونوشداروی عشق تنها در دستان اوست. اوکه نامش خداوند است. وعشق شهد خداوند است آیا مایل به نوشیدن این شهد هستی؟ با اين قلم زيبا و وب زيبا منتظر آمدنت هستم

کلام آسمان

چه زيبا مينويسی اما آن کتاب آسمانی یادت هست؟اسمش قرآن بود.کلمه های خدا بود در دستهای پیامبر با اینکه این روزها کلمه ها همه جا هست اما کسی آنها رانفس نمیکشد؟کسی با آنها زندگی نمی کند! تو اما اگر خواستی کلمه های خدا را نفس بکشی وزندگی کنی به ما سر بزن چرا که سری به آغوش نور میزنی.

تسنيم

کشتی ای است کشتیه نجات به مقصد خدا میرفت لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد. نجات دهندهای رو به جهان کرد وگفت: مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟

سهم من

وقتی جايی ميرم که ميبينم هنوز از عشق حرف زده ميشه بی اختيار پاهام سست ميشه و دستهام ميلرزه . يعنی ميشه باور کرد تو اين روزگار وانفسا هنوز هم دلهايی هستند که مفهوم عشق را ميفهمند ؟