د. م .م

من به پاره پاره ترين کاغذ دنيا هم دل بسته ام

به واژه ی هزار تيکه ی دوستت دارم

و به بيهوده ترين واژه ی  دنيا يعنی عشق اقتدا می کنم .

بيهوده و تاريک

تا چه می دانم  ! قسمت و روزگار و سرنوشت

و هزار واژه ی بيهوده ی ديگر چه می خواهد  !!

و علاف تر از همه اين وسط صبر است ،

که نمی داند کجا با زارگرمی کند .

تو که می دانی  اين روزها همه چيز ايهام دارد ،

حتی تو

و من تا ياد بگيرم فرق بين تو و من را

سر رشته کار از دستم  رفته است .

حالا خسته و تنها  و با کوله باری از يک تجربه  ،

اينجا منتظرم ................

طبق معمول !!

 

/ 20 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amin roshan

سلام/همه ی اشک های عالم تقديم به کربلا آب در کوزه و ما /در کربلاييم/عباس از القمه بر گشته است/با مشکی خالی و /دو رود/که بر شانه هايش /گريه می کنند/ فعلن /تا...

قلندر

سلام...حرفی در محضر احساستان نيست،فقط.....درود......يا حق

وحید نجفی

سلام .... قرار نيست نقد کنم ديگه ازت نا اميده نا اميد شدم اميدوارم زودتر تنهايی هات تموم شه و شعر بد بخت و بی چاره رو رها کنی ... به هر حال قصدم ناراحت کردنت نيست خدا ميدونه .من خودمم پدر ادبياتو در آوردم و اگه زودتر به درک واصل شم حتمن معشوق فارسی بيشتر هيزمهای جهنمو ميزاره زير پاتيل من . برات آف گذاشتم نمی دونم خوندی ؟ يا نه ؟ چند تا ترجمه داشتم و اصلن يادم رفته بود که ... فعلن سلام يعنی خداحافظ

مسیح

کاش همه روز ها بهترین روز زندگی ات باشد . صبح که می آمدم بیرون ، نسیم باران خورده بود > ان بالای درخت اقاقی کنار دیوار ، جائی که هر سال گنجشک ها لانه میسازند ، داشتند با هم چیزی می گفت

*دختر آبان*

می تونم برای اين نوشته زيبا و پر احساس چندين دقيقه متوالی دست بزنم عالی بود ... هميشه شاد باشی و آسمونی.

saeed

ژاله خانوم سلام.....خوبين؟....با روزگار؟...مهم نيست...مهم آنست كه از همه دل بركنيم وفقط دل به دلدار سپريم....اين دلدار كيست لياقت داشته باشد؟....تو خود خوب ميداني...قسمت...روزگار...تقدير...همش كشكه...خودت همه كاره اي...انتظار ...انتظار...از اين كوفتي خيلي بدم مياد...منم گيجم ....بيخيال...راستي بهت گفتم جات توي بلاگ من خاليه؟...اگه تونستي يه سر بزن...برات آرزوي موفقيت دارم...قالبتو عوض كردي وخيلي ساده و خودماني شده ولي يه جورائي بوي بي حوصلگي ميده...اميدوارم اينجوري نباشه...يادت باشه ...اين نيز بگذرد...موفق باشي وپيروز

وحید نجفی

سلام... نوشته هاتو برات می نويسم و جواب ميدم: (اگه شعرهای ما احساسی و عاشقانه هست شعرهای تو حالت تهوع به آدم دست میده) من خودم هستم و اگه حال تهوع بهت دست میده با خوندن کار های من به خاطر اینه که واقعن اونو توی درونم احساس میکنم و اگه حالت به هم خورده پس من در کارم موفق بودم ...( چرا یکم لطیف تر شعر نمیگی قی و نمیدونم خون و هزار کوفت و زهر مار دیگه ) ه ه ه اگه شاعر قرار ه لطیف بگه که عشقولانه باشه و اونچیزی که خودش هس نباشه بهتره بره لطیفه بگه ...(بعدشم امروزه دیگه نمیگن ماتیک میگن رژ از اصطلاحات به روز استفاده کن تو که غزل مدرن میگی ) هنوز ماتيک استفاده ميشه ....(/ بعدشم فارسی را پاس بداریم کانکت شدم چیه بگو به شبکه ی جهانی متصل شدم)شبکه ی +جهانی +متصل . ..خب چرا سه تا کلمه رو حرام کنم وختی ميشه از يک کلمه استفاده کرد در ضمن کانکت هم ديگه اين روزها ... ادامه دارد

وحید نجفی

...ادامه ...(ضایع شدی حالا سوت بزن ) اينو به حسابه شيطنت های دختری ميزارم که احساس ميکنه شاعر ه و لی تنها سخت دلتنگه دلتنگ و تنها .... مثل خيلی های ديگه خيلی ها ... سلام يعنی خداحافظ

Heaven Searcher

خدا اراده کرده بود که عشق نقاشي کنه - مي خواست به زخم عاشقا بازم نمک پاشي کنه - براي بوم نقش خود کربلا رو آفريد - با قلموي قدرتش يه نقش دلربا کشيد - اول نقاشي زدش نقشي به رنگ شور و شين - اول از همه کشيد رو نيزه ها سر حسين (ع) - براي نماد دلبري صورت اکبر رو کشيد - نشون اوج بي کسي گلوي اصغر رو کشيد - زد قلمو رو توي خون يه گوش پاره رو کشيد - تو(ي) دست قاتل حسين (ع) يه گوشواره رو کشيد - نقشي زدش به بوم خود ز اوج غربت نبي - به رنگ تيره ي غروب رنگ کبود زينبي - با چشماي ربابه گفت معني اشک و گريه رو - صفحه ي آخرم کشيد قد خم رقيه رو - خدا تو(ي) بوم نقاشي عطر گل ياس رو کشيد - براي امضا زدنش صورت عباس رو کشيد / سلام ... نمی دونم چرا بيهوده ترين واژه دنيا اينقدر چرا مدعی داره !؟!؟؟!

فریبا

می دونی چقد قشنگه لحظه ی به هم رسيدن؟/حتی از تنهايی مردن برای تو رو نديدن/بسيار زيبا نوشتی.تجربه هاتو در اختيار ما هم بذار.موفق باشی