مجازی

نم ، باران و آیا چیز دیگری برای خواستن نیست ؟

و آیا آرزویی مانده که سر سجاده بخواهی ؟

و آیا باز شب می شود سری پر از رویا بر بالش تنهایی گذاشت؟

یک نقطه ی کوچک  ، یک نقطه ی کوچک که فقط کمی ، کمی نورانی باشد .

وآیا خدا دلش از تنهایی من می سوزد ؟

یک نقطه ی کوچک ، یک نقطه ی کوچک که روزی هزار بار دل را به بازی می گیرد .

((من)) فقط می خواهد زمانه را ورق بزند .

و یکبار دیگر ،فقط یکبار دیگر زیر زبانش شیرین شود ، از شدت داشتن یک آرزو  .

و آیا خدا دلش از تنهایی من می سوزد ؟

و چرا باید باران در خواست و نخواست یک ابر معلق بماند ؟

و چرا باید زمین و زمان دوخته شده باشد به یک آرزو ؟

و هزا ران چرای دیگر که هرچه از اول شروع می شود ، می رسد به یک نقطه ی کوچک .

وباز وقتی که چشم باز می کنیم ، ((من)) را درگیر ترک دیوار قدیمی و یک ساعت زنگ دار می بینیم  ،

با یک مشت کتاب عاشقانه ، که از وصال یک قلم بی تاب و ورق پاره های کهنه آفریده شده .

و ((ورق پاره های کهنه )) ، یک اصطلاح کراهت بار ،

که ((من )) یادش نمی آید از شعر های کدام از همه جا بی خبر کش رفته است  .

دوباره مرور می کنیم ، آیا خدا دلش به حال تنهایی من می سوزد ؟

 

/ 75 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شميم

ممنون از حضور گرمت. منتظر متنای زيبات هستم. به روزم

پسر خرم‌آباد

بجز واقعيت مگر حرف ديگری در اين دنيا برای گفتن هست که قابل شنیدن باشه ؟! عرض کردم که يکی از اون بزرگ مردها منم که قدرم شناخته نميشه !

داوود

سلام ژاله جان من اپم قدم رنجه کنی و نظر بدی خوشجال ميشم

شبگرد تنها

ghashang bood be man sar bezan من همین جا منتظرم ، منتظر ساده ی با تو بودن من نفس کشیدم در هوایی که روزی تو بودی، و شاید هنوز هم هوای تو باشد

شادی

چه قشنگه ژاله بودن و از باران گفتن.. ممنون که سر زدی و اينقدر قشنگ آپ کردی!

شميم

کجايی؟ خانه سرد من از نبود حضور گرم تو غمگين است. و اين چشمان من، منتظر حرف های دل تو. به روزم

رضا خرم آبادی

سلام . متشکر از پيشنهادتون . بهتره در موردش باهاتون مفصل حرف بزنم ولی چيزی که الان در موردش بايد خدمتتون بگم اينه که فعلا در اولين قدم دلم می خواد جايگاهی باشه برای نزديکتر شدن خودمون ( خرم آبادی ها ) به هم ، اون هم توی اين دنيای مجازی . ولی اگر بتونه در رشد و شناسايی فرهنگ غنی لری کمک کنه هم جای بسی خوشحالی خواهد بود . خواستيد آی دی منو ادد کنيد تا در موردش صحبت کنيم .

نرگس

خدا حتما دوست دارد ژاله ی کوچکی را که بر دامن گل خوابيده

محمد

جانم بگرو صحبت جانانم زن قشنگ پس بهع خاطر عشق لحظه هايت را ببوس و بگذار کنار و توی جيبت مامانی.