رنگهایم گرمند ، شادند ، خوشحالند 

اما من ، در توهمی سرد گرفتارم .

آنقدر سرد 

آنقدر دور 

که نمیدانی

 

/ 6 نظر / 24 بازدید
دالکاف

درود ....... مجموعه داستان اُ منفی ...

آرزو

خاکسریم اما خودم دلم روحم رنگم!!

ایگونا

مادرم نیز از درد باردار شده بود که من زاده شدم جنین سقط شده ای با دو سر و دمی دراز به شکل مار زبان میگذم بدون شک خواهم مرد.