آخر من

وقتی تمام  راه های دل من به بيراه می رسد  ٬

چطور می شود  پلی زد از اينجا تا خود آسمان  ؟!

من که هنوز  هم فقط خواب آسمان را می بينم ٬ آن هم يواشکی  !!

حالا من بايد با بال های کاغذی پرواز کنم !! آن هم در خواب و رويا ....

 پرواز کنم  از بالای هر چه راه و بيراه هست  ،

تا ببينم  دست تقدير  ، کجای اين روزگار فرشی پهن می کند :

برای سقوطی سبز  ٬ برای پايان من .

 

 

 

/ 62 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
solmaz

ارزش يک دقيقه را،از کسي بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است. ارزش يک ثانيه را،از کسي بپرس که از حادثه اي جان سالم به در برده است. ارزش يک ميلي ثانيه را، از کسي بپرس که در مسابقات المپيک، مدال نقره برده است. زمان براي هيچکس صبر نمي کند. قدر هر لحظه خود را بدانيد. قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.

solmaz

سلام ژاله جون خوبی؟ ببخشيد که خيلی دير ميام ...اميدوارم که خيچ وقت به آخر خط نرسی دوست عزیزم... شاد و پيروز باشی...در پناه حق...

مکافات

چه صفایی....چه ردیفه....میگما خوب دستی به سرو روی اینجا کشیدی...............کجایی تو با معرفت........//////////////..تیکه ی قشنگی بود................شاد باشی...............یا حق

(¯`¤._ شب نقره ای _.¤´¯)

و از قضا هیچکدام از راههای دل تو به بیراهه نیست / نازنین ! تو خود چراغ تاریکیهای راه دیگری هستی که بودنت بی امان گریزی می شود از زمین تا زمان / و اکنون یکی چون من دیگرنه به زمین کار دارد ، نه به زمان / من در جستجوی ثانیه های تکراری ام انگار به زمانی رسیده ام که درزمینش جز تو کس دیگری نیست / ساده بگویمت ! حتی خودم را هم دیگرنمی بینم / هر چه هست تویی و من گویی سالهاست جزیی از تو شده ام / مهربانم ! با تو ام ! زمان برای سقوط تو گذشت ، من و تو انگار رو صعودیم / رو به نمی دانم کجای هر کجایی که تو طرحی ساده باشی از پیچیده گیهای هر روزه اش / راه و بیراه فرقی ندارد / مهم بودن توست و پیچ و خمهایی که با طعم تند تو یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته می شوند ...

(¯`¤._ شب نقره ای _.¤´¯)

با این همه بعد از این کار تو دیدن خواب آسمان باشد و کار من تعبیر پرواز رویاهایت / من به اعتماد خاطره ای در باد به اینجا رسیدم و دیگر به سلام طوفان هم سجده نخواهم کرد ، چه رسد به شیرین کاری یک نسیم بازیگوش و فریبنده / ساده از آخر تو آغاز می شویم و دوباره راه می افتیم / حرفی نیست ! دست تقدیر را پس نمی زنیم / روزگار هر زمان فرشی برای ما پهن کرد ! خیس از طراوت ماندگار لحظه ها می شویم و اوج می گیریم / آن هم نه فقط برای آغاز تو ، برای آغاز تو و دیگری با تو ...

وحید نجفی

سلام ... امتحانات شروع شده ديگه شعر بی خيال ها ؟؟؟؟؟ آره ديگه هممون اينطوری هستيم ...بابا بی خيال وحيد مگه خل شدی؟؟؟؟اميدوارم زودتر بتونم شعر جديدتو ببينم و نقد کنم يو هاهاهاها ...سلام يعنی خداحافظ

گلاره

سلام دوست خوب! مرسی که من را با وبلاگت و نوشته های دلنشينت آشنا کردی. خوشحال می شم باز هم بيايی و دلگرمی بدهی. شاد باشی.

saeed

از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز نمي بيني كه شعرام همه شدن غم انگيز غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت فداي برق ناز اون چشماي قشنگت غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري من كه خودم مي دونم که........واقعا دست لاله درد نکنه با اين نوشته زيباش....راستی برو به یک کافی نت هم سر بزن ازت بيخبريم...

آبان

يه پايئز ديگه هم داره تموم مي شه، مواظب دلت باش كه هميشه بهاري باشه / مراقب لطافت روح مهربونت / دردهاي نگفته سازت / درهاي بسته خلوتت / زمزمه هاي تنهايت و غصه هاي ارغوانيت باش تا كاري كه پائيز با زمين كرد با دل تو نكنه ... شاد و آسموني باشي ... يلدات مباركككككككككككك.

پر بهونه

سلام دوست من... لحظه های هر چند حقيرت را با هيچ شبحی تقسيم نکن...منتظرم. موفق باشی.