عادی تر از هميشه

از سجاده و اعتقاد

 از اعجاز شعر و استعاره

از رنگ و رنگ بازی

از عشق و عشق بازی

کار به خواندن روزنامه های روز کشیده .

ترانه رنگ باخته،

انگار که قصه تمام شده .

ونتیجه :

خواب ، سکوت و گذر بی امان روزگار!

/ 50 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا

http://www.guitaristegharib.blogfa.com/

ژاله

نديده.. دوستت دارم.. ژاله کوچک

حسن

سلام ژاله خانم! خوبید؟ من قبلا توی وبلاک نزول باران عشق مطلب مینوشتم که شما هم به ما سر میزدید از موقع هک سایت پرشین بلاک دیگه نتونستم به وبلاکم دسترسی داشته باشم. حتما وبلاک قبلی رو هم احیا میکنم. خیلی خوشحال میشم به وبلاک جدیدم سر بزنید منتظر قدوم سبزتان هستم.

مموش

سلام. خیلی دور خیلی نزدیک به روز شد. منتظر دیدار شما هستم. بدرود.

ژاله

ژاله عزيزم.. من نميدانستم تو هم گياه خواری.. البته هيچ اصرای برای ديگران ندارم ولی خودم سالهاست که گياهخوار هستم و بچه های خيلی خوبی هم در اين راه ميشناسم (جوانهای گل مثل خودت).. راستی به سايت زير هم يه سری بزن.. ميتونی در تالار گفتگو ثبت نام کنی و در بحث ها شرکت کنی... vegan.ir

نادر

می گریزد٬ دلم. از تو٬ از خودم. از بهاری که متولد شدم. تا پاييزی٬ که انتظار می کشدم. (البته با اجازه) نگاهت به دنيا شاعرانه است و چقدر خوشحالم! دوست جديد و عزيزم

مریم آرامیان

ژاله اگه از سجاده و اعتقاد، از اعجاز شعر و استعاره، از رنگ و رنگ بازی... پس از عشق و عشق بازی کار به خواندن روزنامه های روز کشیده بود، خیلی خوب می شد. نه؟

Y A G H M A

و رخوتي عميق در من چنگ انداخته است. نميدانم از چيست که در من آويخته. و نميدانم اين چه نسبت غريبي است که با من دارد. و من هر روز بي گزليک به جنگش بر مي خيزم از خواب البته گمان مي کنم به جنگ با او بر خاسته ام. چون هر روز غرق تر مي شوم...!