پرنده ی آبی

قرار شد بنويسم تا تعبير خواب هايم  ،

تا روز پايان گريه، تا سرودی سبز .

حالا آسمان پر ستاره شده، يکی از ستاره هايش هم که مال من شده

اما هنوز تو ای پرنده ی آبی پيش من نيستی .

برای رضای خدا هم که شده اين بار بيا و بمان  ،

در دلم درخت ديگری کا شته ام ، ريشه هايش در عمق دلم جای دارد .

برايت هم که دخيل سبز بسته ام به خود آسمان آبی ،

اما باز هم جای تو خاليست در تعبير خواب هايم .

 

/ 26 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
azizkalhor

من تنها ترينم.....هيچ خوشی در اين دنيا نديدم منتظرت می مانم تا ابد..... عزيز کلهر.....شاعر رنج کشيده ی ايران

سهیل

... سلام. خوبی؟ رسيدن به خير! بودی حالا! چه خبر؟ خوش گذشت؟ خب. برسيم به سخن دوست. "قرار شد بنویسی تا تعبیر خواب هایت! تا روز پایان گریه، تا سرودی سبز! حالا آسمان پر ستاره شده، یکی از ستاره هایش هم مال تو" اما هنوز تو پیش خودت نیستی؟ هنوز خودت رو پیدا نکردی؟ مگه اون پرنده ی آبی قشنگ خودت نیستی؟ خواب های تو فقط مخصوص خودته. خود! فکر کنم قبلا این رو نوشتم، اما دوباره می نویسم. خدا. فقط یه لغت هست برای بیان پروردگار. اما این خدا خیلی ریشه ای هست. به نظر من البته! خدا = خود + آ. خدا یعنی به خودت بیا. آ هم که دستور هست. به خودت بیا تا همه چیز رو بشناسی. همه کار رو برای خودت انجام بده و خودت رو پیدا کن که توی این خواب زیبا به نام زندگی سربلند و آسوده باشی.خودت رو پیدا کن تا خواب هات تعبیر بشن! تا گریه ها تموم بشن. تا سرودی سبز سر بدی و دوباره بنویسی این بار با خیالی آسوده. قربانت.

شيما

سلام قشنگ بود.خيلی با احساس بود. به من هم سر بزنی خوشحال می شم.

donya

ژاله جان ميتونی خواب هايت را هم با اون تعبير کنی . شرمنده اول سلام ... خيلی زيبا بود املين بار هستش که اينجا ميام شايد غريبه باشم ولی اين احساس را ندارم . در روشنایی آسمان تیره شب تورا یافتم که چون ستاره ای در برم ایستادی. هرشب در کنارت می نشینم وبه آرزوهایم و به تو فکر می کنم. تا وقتی تو را دارم و منتظر نگاه تلخ تو وشیرین ترین جدائی زندگی هستم. ولی در هر صورت بی تو یا با تو...... دوستت دارم...

عبدالرضا شهبازی

سلام وب قشنگی داری حتما اونو لينک ميکنم به من سری بزن تا به قرار ديگری بر سيم حق نگهدارت

saeed

سلام خوبی ...خواستی طرف ما هم بيا

محمد رضا

ژاله جان عزيز سلام.ما انسانهای شرقی متاسفانه عادت داريم تفسيری اساطيری و ازلی و ابدی از جهان پيرامون برای خودمان داشته باشيم.معمولا روابطمان تحت تاثير فوران احساسات و فربه ی آنها قرار می گيرند.برای همينه که در رويارويی با دنيای جديد و روابط و ابزار خاص اون که بسياری از مرزها رو بر می داره و ما شرقی ها رو چون انسانی اسکيزو فرنی به وسط شلوغی ميدانگاهی پرتاب می کنه خاک به سر می شيم و همه چيزو گم می کنيم و قضاوتهای بزرگ بزرگ (انگار در محضر تمام ابديت و در تماشا گه همه انسانها) برای مسايل کوچکی که به راحتی قابل حل هستند ارايه می ديم. خب برای اينکه زياد ناراحتت نکرده باشم يه شعر کوچولو هم برات می نويسم که دق نکنی: هوا را از من بگيرِ خنده ات را نه

امید

................................................