توهم

وقتی که اين طور کرخت جلوی آينه ی  حسرت می نشينی

و به چشم های يخی يک قلب يخی خيره می مانی

آن وقت چه انتظار بيهوده ايست که بخواهی

 خوشبختی ، عشق و باز خوشبختی از پشت شعر سرک بکشد

اينجا خبر خاصی نيست ، فقط هر برگ را که ورق می زنی صدايی می آيد

از چکاوکی که ديگر ترانه را از ياد برده ، صدايی که شايد توهمی باشدازعشق

و تو بايد مطابق قانون شهر بی پرنده،پايت را روی  قلب يک خسته فشار دهی ،

تا شايد او بفهمد که اينجا عشق را به بهايی ارزان تر از نان می فروشند.

برای همين است که می گويم پاشو و گليمت را از آب انتظار بيرون بکش ،

قرار نيست که تو با آن هيچ عروس ماهی را ،

 از چنگال آقای نديده نجات دهی و ميهمان خوشبختی کنی .

حالا پاشو و از پشت خيال سرک بکش اين همان دنياييست که می گويند  :

اگر  بد باشی به جهنم ،و اگر خوب باشی باز هم به ..................

اصلا همه ی اين ها را ول کن

به قول تو پشت شعر خبر خاصی نيست

فقط اينجا دوباره توهمات يک خيالپرداز جاريست

/ 35 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فانوس خاموش ..

قبول ندارم . يعنی توهمات تين قدر ارزشمند شده که آدم به خاطرش يه عمرشو بذاره ؟؟؟

حسنا

مهم گفتن شعر نيست مهم احساسيه که رد و بدل ميشه مثل چراغی که اهميت نداره و فقط نورشه که مهمه يا لبها هنگام بوسيدن اصلا اهميت ندارن بلکه اون بوسه است که مهمه اصلا مهم قلب تو بود و من که لرزيد و تکيد و مرد ( منظور از تو شما نيستی شمای نوعی رو می گم ) هميشه قلبت پايدار بدرود

پرنده

سلا م . بچه ها اشتباه می کنند و گناه نمی کنند. اما هر اشتباهی قابل جبران نيست !!!! ای کاش که بچه باشيم ولی بچگی نکنيم . اينکه پشت شعر خبری نيست .... درسته پشت شعر خبری نيست اگه قرار بود پشت شعر خبر باشه اين همه عاشق و شاعر و .. با تنهايی رفيق نمی شدن .!پشت شعر خبر نيست . پشت شعر يه دنيا درده .پشت شعر تيکه های يه دل شکستست . پشت شعر مرگه اما نه اين مرگی که ما فکر ميکنيم .مرگی که مولوی ميگه : اقتلونی اقتلونی يا ثقات/ ان فی قتلی حياتا فی حيات.... يه بنده خدايی می گفت : من از همه دوستان و وابستگان بخاطر دل شکسته ای که دارم متشکرم!!!!!!!!!! راست ميگه . دشمن که دل نميشکنه! دشمن کارش ضربه زدنه . تا حالا کسی رو ديدی که دلش از دشمنش بشکنه؟ اين دوستا هستن که دل ميشکنن...... يه چيز ديگه . ما هيچ وقت اينطور کرخت جلوی آينه حسرت نمی شينيم . البته اين نظر منه. ما اونقدر بی رمقيم که حتی جلوی آينه حالا به قول شما حسرت هم نمی ريم.بلکه وقتی که ما در اوج کرختی حسرت می خوريم يه کس ديگه مياد و يه آينه جلومون می گيره.هر چند که نمی فهمیم.بببخشيد بيشتر از اين جا نمشيه که توضيح بدم .به اون گلی که رنگ «لاله» هستن سلام برسونین!

سارا

سلام چرا هيچکی نمی فهمه که شعرها همش حقيقته....واقعا شعر قشنگی بود خوشحال ميشم به من هم سربزنی

ابر بارانی

سلام وبلاگت خيلی قشنگه شعرات فوق العاده هستن منم منتظرتم

حسام

در تکاپوی باد پنجره ميرقصد و از رقص پنجره خورشيد گاهی از بين می رود و من نور آن را در اتاقم نميبينم .ای باد تو از کدامين جا سفر ميکنی که چشم ديدن من و خورشيد را نداری که اينگونه با پنجره به رقص برخاسته ای.... بازم خيلی قشنگ بود ضمنا حرف شمارو هم گوش دادم و اون ماهرو گذاشتم

آرش

خوشبختي متاسفانه يك توهم بيشتر نيست پس به همين كه هستيم بنازيم و بسازيم اين نصيحت را از برادري احمق قبول كن

یار استاد

زیبا کار کردی به نظر تو عشق چیه به چه عشقی عشق متعالی می گویند

سلام

سلام وبلاگتون قشنگ بود يه سر به وبلاگ من بزنين با نظر خوبه