ابديت

شاید بشود با همین یکی دو حرف باقی مانده

یکی دو رکعت به افق زندگی ، به افق همین دلخوشی های ساده سلام داد .

و آرزوی آن زن ساده بودن با دو بچه ایی ، که جنینشان آرزوهای سست است را پس گرفت .

و همین من ساده  که جنینی پر از حادثه را سقط کرده ترجیح داد به تمام ظواهر .

اینجاست که باید سلام گفت و لبخندی زد نه فقط از سر عادت ، بلکه از خلوص نیت همین حادثه

به روی همان ستاره ایی که نورش را به زمینیان عرضه می دارد .

 

/ 64 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرام

سلام دوست عزيز ! بروزم سر بزن

دختر مرده

سلام عزيزم.ممنون که به وبلاگ من اومدی و کامنت گذاشتی. وبلاگت خيلی قشنگه.هم قالب و هم نوشته هات. اگر با لينکينگ موافقی بهم بگو.

سان شاين

سلام . ديگری در من .... اين ديگری شايد همون نزديک ترين باشه ٬ که دور به نظر مياد . و شايد همون (( خود )) باشه ... که ديگری به چشم مياد . پايدار باشی رفيق .

پويا

خوندم ولی نظر خوب دادن يکم سخته ... شايد بعداً چيز خوبی پيدا کردم

ela

چقدر قشنگ به اين ديگری اجازه حرف زدن دادی...

خسرو

سلام وممنون که به وب لاگمن سر زردی . شعر زيبايت را خواندم . مر ا توبی سببی نيستی براستی صلت کدام قصيده ای ای غزل

هستی

سلام قشنگ بود من اپم يه سر بيا