برای بودن

ترانه بهانه ایی بیش نخواهد بود ،

در قرنطینه ی گلها

در خاموشی ستارگان

در خواب لحظه ها

در هم آغوشی عشق با انتظار

و در اصطکاک بوسه با جدایی.

ترانه بهانه ایی بیش نخواهد بود ،

در گرمای ما بین دستان آشفته

تا وجود حرف های ربط

تا من و تو

تا ما.

آخر ترانه می خواهد،

آخر بهانه می خواهد،

ماندن !

/ 253 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کفش دوزک

سلام از آشنايی با وبلاگ قشنگتون خوشحالم من هم آپم

قاصدک

سلام ممنون از وب قشنگتون منتظرم

عمران

منشاء بيماری ها در باطن آدم است آنکه بيماری را از ريشه و اسا س به درمان می پردازدکيست؟ آن طبيب الهی کيست؟

نيما

به سمت ترانه که بیایی به قلۀ خورشید می رسی پیشکش راهت تن آزردۀ صبح هدیۀ ناز نگاهت نفس مژدۀ صبح

سلام ژاله جون..بروزم...

دومان

هنوز بهانه پيدا نکرده ای؟؟؟!!!

دکتر داود بيات

با سلام و تشکر از محبت های شما ؛متمايز بودن و پست مدرن ؛عنوان مقاله اخيرمه که با مرقوم فرمودن نظرتون لطف مضاعف می فرمايين لطفا اگه به روز شدين مطلع بفرمايين با تشکر

مهرداد

مسافتي بعيد است از خانه تا خانه بي هيچ دلواپسي در قفاي كدامين صورتك رنگ باخته اي اي شكوه بايسته ي نقشه هاي كريستف كلمب

اميد

سلام ! پرده ی سیاه وحشت را از پنجره فردا جدا کن و خاکستری خواب را هنوز کلاغ های آنسوی شیشه برای نالیدن بهانه های کهنه بسیار دارند ... ! به روز شد . موفق باشی امید...