فقط لبخند

تو طبق معمول  سيلی می زنی به لبخند هايم ،

و من و لبخند هايم  زير آه هايم پنهان می شويم ،

تو هر روز و هر شب بی اجازه پا به خيال های شيرينم می گذاری ،

و خوشبختی خياليم را در يک آن زير سوال می بری !

تو چقدر خودخواهی ،

که حتی حالا هم دست از سر من و آروزهايم بر نمی داری .

حالا که من پشت چراغ قرمز خوشبختی  ، منتظر سوت عبور از روزگارم !

تو بی رحمانه در خيالم پرنده ی آبی را  پر پر می کنی ،

و من فقط لبخند .......

 

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دانیال

مشکل همان لبخند است... وقتی مه درکی از هيچ تبسمی نيست...

وحید نجفی

سلام.....من بازط هم آمدمو (((مطلبت)))رو اینطوری نوشتم بخون ببین کدومش بهتره : تو طبق معمول سيلی می زنی به لبخند هايم ،و من و لبخند هايم زير آه هايم پنهان می شويم ،تو هر روز و هر شب بی اجازه پا به خيال های شيرينم می گذاری ، و خوشبختی خياليم را در يک آن زير سوال می بری !تو چقدر خودخواهی ،که حتی حالا هم دست از سر من و آروزهايم بر نمی داری .حالا که من پشت چراغ قرمز خوشبختی ، منتظر سوت عبور از روزگارم !تو بی رحمانه در خيالم پرنده ی آبی را پر پر می کنی ، و من فقط لبخند .......

وحید نجفی

خب بهتره گور خودم رو از بین این همه آدمه با احساس که اومدن با هم احساساتشونو قسمت کنن و آدمای بعدی که میان تا از خودشون احساس در وکنن... چه میدونم ... گم کنم ... خره نقد ما از کره گی دم نداشت خانمه ژاله ی شاعر ...سلام یعنی خداحافظ

saeed

سلام ژاله جان/آپ کردی و....بی خبر؟.../سوت خوشبختی می تواند همين الان به صدا درآيد...مهم دريچه چشم توست...خوشبختی را درچه ببينی واز چی لذت ببری....ژاله جان غربت با همه تنهائيهاش به آدم فرصت يادگيری ميده...در غربت انسان به خدا نزديکتره...حتی به خانواده...چون دلت بيشتر پيش اوناس....برات آرزوی خوشبختی ميکنم ...همين نزديکی است...دستت را دراز کن ...بگير...آه راستی يادم رفت...خوشبختی مانند ماهی تازه ليز ولغزنده است ..مواظب باش ...خيلی مواظب باش...موفق باشی..

saeed

سلام ژاله جان/آپ کردی و....بی خبر؟.../سوت خوشبختی می تواند همين الان به صدا درآيد...مهم دريچه چشم توست...خوشبختی را درچه ببينی واز چی لذت ببری....ژاله جان غربت با همه تنهائيهاش به آدم فرصت يادگيری ميده...در غربت انسان به خدا نزديکتره...حتی به خانواده...چون دلت بيشتر پيش اوناس....برات آرزوی خوشبختی ميکنم ...خوشبختی همين نزديکی است...دستت را دراز کن ...بگير...آه راستی يادم رفت...خوشبختی مانند ماهی تازه ليز ولغزنده است ..مواظب باش ...خيلی مواظب باش...موفق باشی..

(¯`¤._ شب نقره ای _.¤´¯)

با این همه از شاعرانه های امروز همین بس که تو واژه شدی و من شاعر/ شعر هم زاده ی ناخودآگاه زمان من و تو شده / پس بیش از این با خوش رقصی خنده های گاه و بیگاهت قضاوتی را به اعتماد هرازهای بیهوده نکن که این ناگهان ، هرهمهمه ای را سکوت می شود / نمیدانم از انعکاس چراغ چشمک زن قرمز تا عبور سبز باران خوردن از این تقاطع پر از تردید چقدر مانده ؟ اما یقین دارم از آنچه در خیال توست تا آنچه در واقعیت من است راه زیادی نیست / فاصله ای شاید حتی کوتاهتر از همان سوت عبور تو از مرز خواستن و رسیدن ...

(¯`¤._ شب نقره ای _.¤´¯)

نه ! گمان نمی کنم این از خیال آبی مهتاب باشد که تو اینگونه به ضیافت ترانه های تب دارت ، دل دیگری را به تند باد حادثه های ناگهان می بری / در حالیکه نه توانی به نقره پردازیهای دوباره برای من مانده و نه دلی برای تمنای دوباره نزد تو / احساس می کنم ابتدا و انتهای این سئوال ، همان جواب توست / آغاز یک پرنده آبی پایانی جز نقطه ای سبز بر این همه سطر عاشقانه ندارد / حالا اگر به توهمات تو پرنده ای اینجا آبی نیست یا پروازی به رنگ سبز وجود ندارد ، دیگر از اندوه تلخ و بخت بد شهرزاد قصه گوست ، نه از قصه ای که روزهاست به رنگ خوش دوست داشتن روایتش شروع شده ...

مريم

راست می گويی . چه قدر خودخواه است . تو باز هم لبخند بزن . ( به روز هستم ژاله جان )

امین

تو طبق معمول سيلی می زنی به لبخند هايم /سلام/زیبا بود/سعی کن اینجوری بگی/ البته جای صحبت داره که الان نمیشه/بای/تا.../