مرده زا

 

 

حواست را جمع کن  ،

اينجا شهر ديگريست  .

اينجا تو را به حادثه  ، باردار می کنند !

و اسمش را تجربه می گذارند .

اينجا  ، شهر بی پرنده است .

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهربون عاشق

سلام چقدر وبلاگت قشنگه هم مطالبش و هم قالب اون. به وبلاگ منم اگه دوست داشتی سر بزن.

thelittle clown

و تو می خنديدی ... حق داشتی ، و نمی دانستی که در اين شهر ، عشق معنايی ندارد ...

سرگردان کوير

شهر بی پرنده آسمانش سياه است ابرها باران پوچی دارند. ماندن جايز نيست بايد رفت

نسترن

کاش وقتی دلی گرفتبه ياد قلب شکسته اش تاصبح ستاره هارامهمان چشمانش کنيم/و شقايقهای عاشق راپيشکش قلب ناارام او/کاش رسم معرفت راهيچ گاه از يادنبريم/کاش وقتی دلی گرفت برايش سايبانی از مهربانی بسازيم/ودستانی راکه بوی عشق می دهندنثارش کنيم/بي معرفت چرا خبرنمی دی اپ کردی

امير سنجری

همسفر عزیز سلام با فراخوان ششمین کنگره سراسری شعر انتظار به روزم و منتظر قدم سبز شما

ژاله

شب ها كه مي چرخد نسيمي گيج در آسمان كوته دلتنگ شب ها كه مي پيچد مهي خونين در كوچه هاي آبي رگ ها / شب ها كه تنهاييم با رعشه هاي روحمان تنها / در ضربه هاي نبض مي جوشد احساس هستي ، هستي بيمار / در انتظار دره ها رازيست اين را به روي قله هاي كوه بر سنگ هاي سهمگين كندند آن ها كه در سقوط خويش يك شب سكوت كوهساران را از التماسي تلخ آكندند / در اضطراب دست ها پر آرامش دستان خالي نيست / خاموشي ويرانه ها زيباست / اين را زني در آب ها مي خواند در آب هاي سبز تابستان گويي كه در ويرانه ها مي زيست / ما يكديگر را با نفس هامان آلوده مي سازيم آلوده ي تقواي خوشبختي / ما از صداي باد مي ترسيم / ما از نفوذ سايه هاي شك در باغ هاي بوسه هامان رنگ مي بازيم / ما در تمام ميهماني هاي قصر نور از وحشت آوار مي لرزيم / شايد مرا از چشمه مي گيرند /

bluedorry

شهر ديگری است .......... آدمها هم ديگر هستند اين سکوت راز ديگری است که در اين ديار تعبير ديگری دارد همه ديگر شده اند همه باور کن

هامون

من دنبال آن «چوبه» ميگردم...