دیگری در من

ساده ی کوچک

من دلم می خواهد شمعی روشن کنم در روزمرگی هایم ،

من دلم می خواهد بادی بوزد و تمام ندانم کاری هایم را بپوشاند ،

من دلم می خواهد یک قطره ی وامانده ببارد ، تنها برای یک گل سرخ .

ودلم می خواهد روزی هم آغوشی باد را با باران ببینم ،

و دلم می خواهد بوسه ی نرم طلوع را ببینم ،

 در هیجان چشم های خیره ی خورشید.

وهزاران آرزوی دیگر ،که همه اش با یکی بود و یکی نبود آغاز نشود.

من دلم می خواهد همه باشند ، همه  .

+نوشته شده در ۱۳۸٥/٦/۱٧ساعت۱٢:٠٢ ‎ق.ظتوسط ژاله | نظرات ()