دیگری در من

برای تو که مثل بقیه ایی

برای تو که وقت و بی وقت باران را بر سر ما خراب می کنی ،بگو من چه اهمیتی دارد.

تازگی ها  دل که تنگ میشود  ،اجازه ندارد به تو پناه بیاورد .

پس بگو دل را به ابرهای آسمان زنجیر کنم که با باد به هر سویی که باران می بارد روانه شود.

وتو با خیال راحت بنشین و بگو اینها رحمت است که دارد دل را می شوید 

 از هر چه لا زمه ی آن است

+نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/٢٢ساعت٧:٠۸ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()