دیگری در من

شيشه های الوان

انگار اين شيشه های الوان روی خلوص نيت شما هم بی تا ثير نبوده آقا !!!

مگر خودت نگفتی که من بايد واژه ها را آنچنان هضم کنم که تو که سهل است غير هم نداند.

اول که شروع می شود همه چيز آهنگ دارد . نگاه ها ، صداها با ريتم خاصی پشت سر هم تکرار می شوند.

اما ديری نمی گذرد که تو يا من اين وسط بازيچه واقعيت می شويم

و تازه می فهميم که هر چيزی بايد سر جای خودش قرار بگيرد .

شما را به خدا به منظور نگيريد ، طرف حسلب من کس ديگريست ولی شما لابه لای واژه های من چه می کنيد خدا عالم است !!!

حال هی خط بزن واين وسط سفيدی کاغذ را به بازی بگير ، من هم که بايد تمام کنم .

دو يا چند واژه بيشترهم فرقی به حال ما ندارد٬ موضوع اين است که نقطه را بايد گذاشت

پس نقطه .

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/۱۸ساعت٤:٤۱ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()