دیگری در من

 

 سلامی به بازی پنجره ها

  پنجره

چند روز پيش يه طرح روی جلد  برای يه مجله  در پيت زدم. اسم مجله دريچه بود. پس بايد  يه طرحی براش می زدم  که توش يه  پنجره باشه خلاصه من طرح رو زدم  توی طرح يه پنجره بود با يه دست  که پروانه ايی  داشت ازش جدا ميشد و بعد يه طرح ديگه زدم  که يه پنجره ی  باز بودو توی پنجره يه مسجد بود. بعد از تمام شدن کارم  طرحهامو چيدم و نگاشون کردم و به ياد پنجره های ياهو مسينجر افتادم. با خودم گفتم  ما به اين پنجره ها ميايم  چون می خوايم با کسی حرف بزنيم  چون ما هم مثل  اون پروانه دنبال يه راهی برای رهايی هستيم . چقدر خوبه  که به احساسات هم  پشت اين پنجره ها  اهميت بديم و احترام بذاريم.و فقط برای گذران وقت  به اينجا نيايم و حرمت پنجره رهايی رو از بين نبريم.

 يکی از  دوستای نتی من می گفت:اينا فقط يه پنجره هستن و نت هم برای من فقط يه بازيه.اما من گفتم : پشت اين پنجره ها يه قلب  که ماله يه انسانه.و بازی هم بخشی از زندگيه . و حتی می تو نيم بگيم زندگی مثل يه بازيه  . بازی مثل زندگی يه سر قوانين داره بازنده داره برنده داره.حتی توش تقلب هم هست. گاهی اوقات  از حرف زدن با بعضی ها  توی اين پنجره ها حالم بد ميشه  چون...........................................

ولی تو رو خدا شما هايی که دارين  اين متن رو می خونين  به احساسات آدمای پشت اين پنجره ها اهميت بدين و خوردشون نکنيد.

و بيايد  بين پنجره ها  و ديدنهامون  فاصله ايجاد نکنيم.

+نوشته شده در ۱۳۸۳/۱۱/٩ساعت۱:٤٧ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()