دیگری در من

حاصل يک لغزش

دستم که لغزيد تو را نوشتم ،  باور کن هيچ عمدی در کار نبود .

تو تنها حاصل لغزش يک دست بودی ،

شايد همان دست تقدير که خودت گفتی !

حالا لاشه ات در ذهنم آنچنان تعفنی کرده ،

که حاضرم سرم را بر باد دهم ،تا لغزش يک دست را جبران کنم .

اما تو چرا بی محابا بين واژه های من سرک کشيدی ؟

مگر نمی دانستی که من اين روزها حال و هوای ديگری ، را ندارد !

کاش ،ديگری  هيچ وقت خودش را آويزان هيچ واژه ی نا شناخته ايی نمیکرد .

حتی ، من !

 

+نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٢٦ساعت۳:٢۸ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()