دیگری در من

رصد

موضوع اين است که همه چيز ساده فراموش نمی شود ،

ساده که چه عرض کنم ! اصلا فراموش نمی شود .

آسمان آبی بود ،سرم را که بالا کردم 

به جای چشم های تو ، فقط آسمان آبی بود.

انگار انتظار هم بی ثمر بود !

نه از پرنده ی آبی خبری شد و نه صدای من به تو که آن بالايی رسيد .

شايد صدای من بين همهمه ی ابرها گم شده باشد ،

ولی يادم می ماند از اين به بعد شب های ابری ،

 هيچ ستاره ای را رصد نمی کنم .

حتی تو ای ستاره ی درخشان .

می دانم گناه تو نبود ، امشب هم هوا ابری بود .

پس فقط لعنت به من

لعنت به من .

+نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٢۳ساعت۱۱:٤٢ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()