دیگری در من

اين بار من

تاريک تاريک بود ،  دست هايم سرد  و چشم هايم طبق معمول ....

اما يک حادثه  ، يک اتفاق ، يا شايد هم به تعبير تو تقدير و سرنوشت 

و به تعبير من يک اختيار خواب هايم را شيرين کرد ،

دست هايم را گرم و لب هايم را منتظر  !!

شايد  قافيه های هوس اين ترانه را رقم زدند  ،اما هر چه بود و هست 

اين ترانه حالا خوانده شده  و ديگر کاری از دست کسی ساخته نيست  ،

پس بهانه های بی شرمانه ی يک مشت خرافه

 و چرنديات  طبع هوسناک ديگران  ، اين وسط ديگر سهمی ندارد .

اگر من فقط لبخند ،  نه برای خاطر توست  و نه اين ورق پاره های کهنه .

اين لبخند تلخ نثار يک خيال دور بود ، يک احساس کاهی .

حالا تو را نمی دانم چرا اينقدر بهانه گير و کم طاقت شدی  ،

 و همه چيز عشق را به هيچ تبديل می کنی  .

اما اين را بدان  اين حکايت از سر خط گذشته و به جايی رسيده

که ديگر نبايد با پايان نا نوشته رهايش کرد  .

پس حالا نقطه سر خط برای  يک فرصت دوباره ،

بنويس ..................

 

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/۱٦ساعت٦:٤٢ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()