دیگری در من

فقط لبخند

تو طبق معمول  سيلی می زنی به لبخند هايم ،

و من و لبخند هايم  زير آه هايم پنهان می شويم ،

تو هر روز و هر شب بی اجازه پا به خيال های شيرينم می گذاری ،

و خوشبختی خياليم را در يک آن زير سوال می بری !

تو چقدر خودخواهی ،

که حتی حالا هم دست از سر من و آروزهايم بر نمی داری .

حالا که من پشت چراغ قرمز خوشبختی  ، منتظر سوت عبور از روزگارم !

تو بی رحمانه در خيالم پرنده ی آبی را  پر پر می کنی ،

و من فقط لبخند .......

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٠/۱٢ساعت٩:٠٥ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()