دیگری در من

امضای پای تابلو

وقتی که برای اولين بار رويای شب زمستان را کشيدم ،

همان تابلوی دو قوی عاشق  در درياچه ی يخ زده ،

همان درياچه ای که در تاريکی  ، يکی از شب های سرد زمستان ،

شاهد عشق دو عاشق بود.

راز و رمز اين واژه ی گاه ، سوزان همچون آتش و گاه ، سرد همچون يخ را نمی دانستم.

کاش هرگز معنای اين واژه را نمی فهميدم .

عشقی که چنان سوزان بود ،

که حتی درياچه ی يخی و جنگل خفته را بيدار کرد.

عشق دو قوی تابلوی من  هميشه باقيست.

عشقی که من برای آنها کشيدم ، آن هم در يک شب زمستانی ،

تا هميشه تا ابد ماندگار شد.

آخر اين قصه ،

قوها به هم رسيدند ، قلب يخی درياچه شروع به تپش کرد٫

 و  شاخه های عريان  درختان  از اين عشق گرم شدند.

و سهم من از اين تابلو ٫ از اين قصه ٫ تنها امضای پای تابلو  بود !

و رويای يک شب زمستان.

ژاله ۸۱

+نوشته شده در ۱۳۸٤/٤/۸ساعت٥:٥٢ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()