دیگری در من

تنگ بلور

داستان زندگی مرا تنها با قلم سبزت بنويس ،

بنويس تا  زندگيم همچون بهار سبز باشد ٬

بنويس تا مثل رنگ سبز ، که رنگ غرور است ،

مغرور باشم.

جاده ی زندگی مرا در نقاشی هايت سبز بکش ،

جاده ی سبزی که در انتها به تنگ بلور ما هی های قرمز ختم می شود.

می خواهم با آنها واژه ی آب ، آب را تکرار کنم.

آرزوی من اين است ٬ جريان زندگيم به پاکی جريان زندگی ما هی ها باشد.

کاش دنيای ما هم به بزرگی تنگ بلور ما هی ها بود ،

کاش ما هم مثل دو ماهی در تنگ بلور تا آخر زندگی با هم بوديم.

درست همين زمان است  ؛ صدای دخترک های بی مغزی که می گويند : دنيای ما هی ها چقدر کوچک است ! چه بی ارزش می شود.

بنويس ، با رنگ  سبز بنويس و در تنگ ماهی زندگی مرا خلاصه کن.

که چه کوتاه زندگی می کنند ، ولی پاک و بی ريا ،

به شفافيت آب.

+نوشته شده در ۱۳۸٤/٤/۱ساعت٧:۱۸ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()