دیگری در من

خطاب به هيچ کس

اگر از جنس سادگی بودن گناه است ،

پس مرا ببخش .

من آن قدر ساده ام  که حتی ارزش خودم را از ياد برده ام.

من آن قدر ساده بودم که تمام شعرها و آوازهايت را باور کردم.

باور کردم که  گفتی دوستت دارم ،

باور کردم که گفتی بمان و می مانم.

خودت خوب  می دانی ، ماندن من تنها  ، کافی نبود.

از اين لحظه و از اين ساعت ديگر هيچ ،  پيمانی با کسی نمی بندم ،

چرا که می گويند پيمان ها قرار داد هستند.

اشتباه فکر نکن از تو نرنجيدم ، از تو ياد گرفتم.

بهتر است ديگر چيزی نگويم ،

فکر کنم من بايد بی خيال تو ، و تو بايد بی خيال من ،

 اين تلخ ترين درس زندگی بود.

+نوشته شده در ۱۳۸٤/۳/٢٦ساعت٢:٤۸ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()