دیگری در من

مسافر نشانه ها

چند روزيست  چشم راستم می زند ،

چند روزيست يک پره ی  بزرگ  چای بر روی فنجان چاييم می افتد .

مادر می گويد  : اين ها همه نشانه های آمدن مسافريست ،

شايد اين مسافر ، مسافر من باشد.

حالا صبر آمد ، يعنی بايد صبر کرد.

راستی  ، چند روزيست نه برای خودم گريه می کنم و نه برای هيچ پروانه ی ديگری.

شايد دارم صبر کردن را ياد می گيرم،

ياشايدم ،دل سنگ شده باشم .

راستی ،چند روزيست کمتر به ياد تو  و با تو بودن هايم می افتم .

شايد دارم فراموشت می کنم.

يا شايدم ، فراموشی گرفته باشم.

حالا دسته ايی مو جلو ی چشم هايم آمد ،  شايد واقعا" مسافری در راه است.

راستی ، استکان ها هم رديف شده اند.

+نوشته شده در ۱۳۸٤/۳/۱٥ساعت٥:٥٠ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()