دیگری در من

شايد

کوبيدن به درهای بسته را نمی خواهم ،

بيهوده ماندن ها و بيهوده رفتن هايم را نمی خواهم.

من تنها منتظر معجزه ی تو هستم ،

تمام سال های زندگيم را بگير  ، فقط مرا به تير برگردان،

نمی خواهم همبازی اين روزگار بی روزگاری باشم.

چشم هايم را بگير  ، چون ديگر تحمل نديدن هايت را ندارم.

شايد من زيادی از تو می خواهم،

شايد من اين روزها زيادی از روزگار و آدمهايت گلايه می کنم.

شايد اين بار اين سيب چرخی ديگر خورده باشد.

شايد ........................................

 

+نوشته شده در ۱۳۸٤/٢/۳۱ساعت۱٢:۱۳ ‎ق.ظتوسط ژاله | نظرات ()