دیگری در من

اين بار

اين بار سفری کردم به کمی قبل

به زمان مدرسه به قشنگی خنده های راضيه

در کلاس درس همه چيز همانطور بود که قبل بود ،

اما اين بار در ميز اول کلاس نه من بودم و نه راضيه

ديگر صدای خنده های ندا و ز هره و فاطمه نمی آمد.

همان ميز های قديمی بود با آدمهای جديد ،

همان  تخته سياه کهنه با معلمی جديد .

اين بار خبری از شيطنت های بچگانه ی  ما نبود ٬

خبری از پچ پچ های دور از چشم معلم نبود.

بهترين روزها همان روزهای خوب با هم بودن بود .

بهترين روزها همان روزهای پرسيدن درس بود.

همان ترس های شيرين ما و حرف های هميشه ناتمام ما ٬

حالا هر کدام از ما جايی هستيم و کاری داريم

اما من و خاطره ی آن روز ها برای هم ماندگاريم .

+نوشته شده در ۱۳۸٤/٢/۱٥ساعت٥:٥۸ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()