دیگری در من

نپرس

بازم سلام

از من به تو نصيحت زياد دنبال چراهای زندگی نرو چون اين وسط تو هستی که نابود ميشی. وگرنه هيچکدوم از چراها جواب درست و حسابی ندارن. خودشون هم ميدونن که بی دليل چرا شدن. ولی دايم خودشون رو توجيه می کنن. مثلا" من ديگه هيچ وقت نميگم : چرا آخرش اينجور شد؟ نميگم چرا جواب خوبی بدی شد ؟ چرا نتيجه ی اعتماد بی اعتمادی شد؟ نمی گم چطور دلش اومد هفت سال از پرنده ی کوچيکش بی خبر باشه؟ نميگم چرا بعضی از آدما به خودشون اجازه ميدن با زندگی دو نفر بازی کنن؟

امروز هفت بهار از زندگی کوتاهش می گذره ، اما بدون او ، بدون سايه بان. به ياد اولين باری که ديدمش می افتم.که چی بود و چی شد . کی فکر ميکرد اون جوجه کلاغ کوچولو بشه يه قوی زيبا! درسته يه چيز مهم توی زندگيش نداره ولی اون پرنده ی کوچولو خدا رو داره و بالهای کوچيکش رو . از خدا می خوام برای ادامه ی پرواز توی اين راه طولانی به بالهای اين پرنده ی کوچيک توان بده.

نميگم چرا سهم اون از زندگی تو نداشتن تو هست ، ميگم تو لياقت داشتن اون رو نداشتی.

پرنده ی کوچک ما پرواز کن.

دوست دارمش .......

مثل دانه ايی که نور را

مثل مزرعی که باد را

مثل زورقی که موج را

يا پرنده يی که اوج را

دوست دارمش ......

عزيزم تولدت مبارک

+نوشته شده در ۱۳۸٤/۱/٩ساعت۱:٠٠ ‎ق.ظتوسط ژاله | نظرات ()