دیگری در من

فصلی ديگر

سلام

(اين روزها)

اين روزها حس تازه ای دارم ، يه حس عجيب ٬ احساس دلتنگی دارم برای گذشته و شوق رهايی برای پرواز در آينده. فکر ميکنم که وقت رفتن از من ديروز و رسيدن به من امروز هست. احساس بی تابی برای يه عشق واقعی در قلبم ٬ عشقی که فقط با رفتن به سوی او عطش اين قلب تشنه بر طرف ميشه. صدای فريادهای ديروز رو  می شنوم ولی بی اعتنا به اونها به خنده های فردا  فکر ميکنم .

زمستان سرد و غمگين من رفت و بهار شاد زندگيم  دوباره برگشت.

من فکر ميکنم

هرگز نبوده قلب من

اين گونه

گرم و سرخ :

احساس ميکنم

در بدترين دقايق  اين شام مرگ زای

چندين هزار چشمه ی خورشيد

در دلم

می جوشد از يقين؛

احساس ميکنم

در هر کنار و گوشه ی اين شوره زار یأس

چندين هزار جنگل شاداب

ناگهان

می رويد از زمين.

استاد شاملو

+نوشته شده در ۱۳۸۳/۱٢/٢۱ساعت٦:٤۸ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()