دیگری در من

چراهای درونم ؟

سلامی با عشق به همه دوستان

اين سوال هر روز و هر شب من است:چرا بهار منتظر من نماند تا سبز شوم؟

چرا گلهای لباسم خوشبو نيستند؟ چرا دفتر خاطراتم هنوز خاليست ؟

چرا هيچکس صدايم را نمی شناسد ؟ چرا آینه ها تاريکی درونم را نشان نمی دهند؟

چرا نسيمهای مهربان شاخه های خواب آلود مجنون مرا تکان نمی دهند؟

سوال هر شب و هر روز من اين است : چرا سحرگاهان مثل شمعها به ياد تو سراسر وجودم  مملو ازاشک وآه نهانسوز می شود : اما صبح که آفتاب دریچه ی اتاقم را باز می کند   تو را از ياد می برم ودوباره مثل ديروز ميشوم؟

و هزاران  چرای ديگر؟

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وبدرود تا سلامی دوباره

+نوشته شده در ۱۳۸۳/۱۱/٥ساعت۳:٤٦ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()