دیگری در من

سفر من

سلامی دوباره به زندگی

زندگی مثل يه جاده  می مونه ، يه جاده طولانی و گاهی بی انتها البته برای بعضی ها.آدمايی که به سن ۳۰ ۴۰ سالگی می رسن  يک چهارم از اين  جاده رو طی کردن.  چقدر خوبه که با هدف در  اين جاده حرکت کنيم با اهداف واقعی و در  اين جاده به مسافرای توی  راهمون  تنه نزنيم و  از اين جاده منحرفشون نکنيم.

جاده زندگی من اين روزها پر از پيچ و خم هست. از هر پيجی که رد ميشم با خودم ميگم که اميدی هست به پيچ بعدی برسم. همه ميگن جوونی به سن و سال تو نبايد غمی داشته باشه مشکلی داشته باشه.به من ميگن زندگی رو آسون بگير ولی شغلی که من برای خودم انتخاب کردم و زندگی من شده به من فهموند که زندگی واقعا" اون چيزی نيست که من فکر می کردم. به من فهموند سفر سختی در  پيش دارم. چقدر بد تو اين سفر همش به آدمايی بر می خورم که دايم به من تنه ميزنن و منو از مسيرم دور می کنند.

گاهی اوقات آدم به جايی ميرسه که فکر ميکنه زندگی براش همينجا تموم شده و به آخر خط رسيده اونم تو بهار زندگيش.

اما من می دونم بايد مقاومت کنم . بايد به همه چيز لبخند بزنم  چون سفر من  تنها به اين دنيا ختم نمی شه.....................

بايد خوب باشم هر چند جواب خوبی من بدی باشه ، بايد صبور باشم هر چند صبرم بی نتيجه باشه ، بايد تلاش کنم هر جند تلاش من بی فايده باشه. لاله هميشه ميگه : تلاش بيهوده به از خفتگيست. اين که آدم چطور زندگی کنه مهم هست. آدم بايد تا وقتی زنده هست تلاش کنه. و  شک نداشته باشه  که يکی اون بالا هست، که  داره اونو می بينه. من که ميخوام  دوباره به زندگی سلام  کنم  اميدوارم شما هم همين کارو کنين.

و به قول سهراب: 

 زندگی رسم خوشايندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

 زندگی چيزی نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود

زندگی حس غريبی است که يک مرغ مهاجر دارد

زندگی شستن يک بشقاب است (مخصوص آقايونی که ظرف می شورن).

يا حق

+نوشته شده در ۱۳۸۳/۱۱/۱٢ساعت٦:٠٤ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()