دیگری در من

در انقباض قلبم

انگار که کم آورده باشی ،

همه ی لبخند ها را دیگر محو می کشی ،

خورشید را پشت ابر، زند گی راسریک دو راهی

آرامش را گرفتار یک قفس در باز

و دو پرنده که یکیشان خوابیده ، دیگری هم که عادت کرده .

می گویند رها باش مثل باد ، آن هم فقط در حرف .

انگار که کم آورده باشی ،

گل را می چینی ، گنجشک را طعمه ی گربه می کنی

و هرهر به آرامش سنگ می خندی ،

انگار که کم آورده باشی .

+نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/٦ساعت۱۱:٤٧ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()