دیگری در من

 

دستانم سرد ،

هوا بغض آلود ،

خدا به فکر ما نیست ،

خدا حتی ،به فکر خودش هم نیست !

این ریتم را کسی باید عوض کند ،

شاید خدا  !؟

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱۸ساعت۱۱:٠٠ ‎ق.ظتوسط ژاله | نظرات ()
 

خطوط دستانم ،

سرنوشتم ،

پیچیده دور گردنم .

سرنوشت فشار می آورد

آب ، اکسیژن

و حتی خدا !

کاری نمی شود   کرد ،

تسلیمم.

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ساعت٧:۳۳ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()
 

واژه ایی نیست .

اشکی نیست .

انگیزه ایی برای اشک و واژه نیست .

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٢ساعت۸:٢٤ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()
 

چطور می شود عاشق بود و چشم دیدن هم را نداشت !

بازی در می آورد، عشقی که کار دستمان داد

خانه که نداریم ، هوا  روی سرمان خراب می کند .

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢ساعت۱۱:٤٦ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()
 

درک !

واژه ایی تنها و غریب ،میا ن کشمکش ما .

و زجر !

تنها دلیل بودن ما ،

وقتی که عشق ، می سوزد از چراغی ،

که از بودن ما روشن نمی شود

.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٢ساعت۱۱:٤٦ ‎ق.ظتوسط ژاله | نظرات ()
 

من بیدارم

من به سقف نگاه می کنم

من به زخم های نمک سود شده نگاه می کنم

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ساعت۱:٥٩ ‎ق.ظتوسط ژاله | نظرات ()
 

بابایی من باختم

همه چیز تموم شد

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٠ساعت۱۱:۳٢ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()
 

حاشیه نمی بافم

دل باخته بودم

و حالا خودم را باختم

در لحظه های خواب آلود ،

این زندگی به ظاهر نو

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٢ساعت۱٢:٢٥ ‎ق.ظتوسط ژاله | نظرات ()
 

بچگی کردم ، که خواستم فرار  کنم !

می چرخمو ، می چرخم

وآخر سر جای خودم

یا کمی عقبتر!

درست زیر صفر .

+نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۸ساعت۱:٢٤ ‎ق.ظتوسط ژاله | نظرات ()
 

ثبت با سند برابر است .

قلبم را قباله می کنم

معامله ی عادلانه ایست

مثل دلال ماشین های اسقاطی

یا خانه های کاهگلی

بی هیچ احساسی

ثبت با سند برابر است .

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٥ساعت٧:۱۱ ‎ب.ظتوسط ژاله | نظرات ()